اسحاق بن اسماعيل دهلوى
4
غاية الشفاء
نافض گويند در عده نيز خوانند سيزدهم تپى است كه باندك مايه فراشا باشد و فراشا را بتازى قشعريره گويند اين انواع كه ياد كردهاند انواع كليست و در زير هر نوعى انواع بسيار است اما تپهاى خلطى از عفونت اخلاط است يعنى گنده شدن اخلاط و چهار نوع تولد كند زيرا كه اخلاط چهار است بلغم و خون و صفرا و سودا و عفونت از دو حال بيرون نباشد خلط در اندرون رگها عفن گردد يا بيرون بدين سبب اقسام اين تپ هشت باشد چهار آنكه اخلاط اندرون رگها عفن گردد و چهار آنكه بيرون رگها عفونت پذيرد و باز اين همه را بيك ديگر تركيب افتد و اقسام آن بسيار گردد آنچنان باشد كه يك تپ بايستى ديگر ياد شود يا با بيشتر مركب گردد و نيز هريكى را از اين تپها درجه باشد چنان كه بعضى سخت سوزان باشد و بعضى سخت آهسته و گاهى بعضى ميانه تپى سوزان با تپى ميانه مركب شود و گاهى آهسته باهسته و گاهى ميانه بآهسته و گاهى آهسته با تپى سوزان و گاهى مطبقه با مطبقه و گاهى مطبقه با مفتره و گاهى مفتره با مفتره و وقت گساريدن اين نوبت آن باشد و وقت گساريدن آن نوبت اين باشد و بيمار پيوسته اندر تپ باشد و چنان نمايد كه اين تپ نوبت آن لازم است و هرگاهى كه مطبقه با مطبقه مركب شود اعراض هر دو پيوسته برجاى باشد و فرق ميان بعض بعض سهلى اعراض پديد آيد و هرگاهى كه مفتره با مطبقه مركب شود اعراض مطبقه لازم باشد و چون نوبت مفتره آيد اعراض مفتره بر آن زيادت كند و هرگاهى كه بگسارد اعراض آن زائل شود و اعراض مطبقه برجاى باشد و تپها كه از عفونت اخلاط تولد كند كه بيرون رگها عفن شود آن را دائره گويند يعنى گردنده كه پگاه مىدارد و يك روز تمام مىآيد و تابيه هم گويند يعنى تپها كه نوبت آيد و مفتره نيز خوانند يعنى باز مىگسارد و بازمىآيد چنانچه اگر خلطى بلغمى باشد هر روز تپ آيد و اگر صفراوى باشد يك روز آيد و يك روز نه اين راغب نامند و اگر سودا باشد روز تپ نيايد و يك روز آيد اين را تپ ربع گويند اگر صفرا و بلغم غليظ مركب شود